الف : سریال یک وجب خاک
۱- در مملکت ت*ماتیک ما این امکان وجود دارد که یک زمین بی ارزش وسط بیابان یکهو ارزش میلیاردی پیدا کند .
۲- تکثیر و فروش سی دی قاچاق کار بدی است .
۳- کمیته امداد خیلی خوب است و به آدمها کمک می کند .
۴- دروغ و دغلبازی و کلاه گذاشتن سر دیگران هم کار بدی است
ب: سریال اغما
۱- اینکه در اعمال دینی و فرایض شک کنید و یا حتی راجع بهشان فکر کنید یعنی اینکه شیطانی شده اید و همیشه باید در بست همه شان را قبول کنید .
۲- شیطان می تواند دربها را خود به خود ببندد و با موبایل بدون گوشی صحبت کند . ر. ک . به هزار و یک اس ام اس جوکی که در این مورد ساخته شد.
۳- شیطان گاهی وقتها دچار کمبود نیرو می شود و برای اینکه دکتر را گول بزند مجبور می شود رز گلش را قال بگذارد.
ج : سریال شکرانه
۱- برای اینکه بتوانید برای سریالتان جذابیت بصری ایجاد کنید ( خانمهای محترمه را بدون روسری نشان بدهید) می توانید بروید تاجیکستان فیلمبرداری کنید . پول مترجم و اینها هم نمیدهید.
۲- هر وقت خواستید هنرپیشه درست و حسابی مثل فرهاد قاپمیان را به گه بکشید از این نقشها به او بدهید .
۳- زنهای دوم همیشه بدجنس و موذی هستند .
۴- مریم کاویانی همیشه دختر ملوس و پپه و خوش قلبی است .
۵ - جوهرچی هم جدیدا پدرسوخته شده!
د: سریال میوه ممنوعه
۱- جلال فتوحی یک رانت خوار بی پدر مادر و پدر سوخته است .
۲- دشمنان دولت خدمتگزار نهم همین پدر سوخته ها هستند که با همکاری بعضی عوامل بانکی ( بیژن ، داماد خانواده) از بانکها تسهیلات می گیرند و بازپرداخت نمی کنند.
۳- همیشه آخوند محل درست می گوید
۵- عجب پدر سوخته ای است این هانیه توسلی !
۶- برای اولین بار در یک سریال ایرانی دیدم حداقل تهیه کننده جنم به خرج داد و یک پراید هاچ بک را چپ کرد !
و اما ۴ ! : اگر از فرزند نوجوانتان غافل شوید می رود ش ا بو و شیشه می کشد!!
اومده دیوونه ی تو به در خونه ی تو ، نرو با دیگری ... یار دگر داری اگر بی خبر ، وای من
تا به لبات بوسه زند بعد از این ، جای من ...
چشم و دلم منتظره ، آه من بی اثره ، دو تا چشمام به دره که تو پیدا بشی ،
دل میگه باز گریه کنم ، زغمت شکوه کنم ، تا تو رسوا بشی ... !
رشته اي بر گردنم افكنده دوست مي كشد هرجا كه خاطرخواه اوست
نمي دانم كليپ سنگسار كردن دختر كرد عراقي به نام " دعا خليلي " را ديده ايد يا نه . به هر حال يكي دو هفته اي هست كه اين كليپ روي گوشي هاي موبايل دست به دست مي شود . متاسفانه من اين كليپ را كامل ديدم و تا چند روز صحنه هاي فجيع سنگباران كردن دخترك نوجوان ، حيوانهايي كه دخترك را زير لگد گرفته بودند و دست آخر جوي خوني كه بر اثر پرتاب بلوك سيماني به سر دخترك به راه افتاده بود و جسد بي جانش جلوي چشمانم بود . واقعا حاصل جمع تعصب ، حماقت ، جهل، خوي درندگي حيوانهاي انسان نما و از همه بدتر دنائت و پستي متشرعيني كه چنين احكامي را صادر مي كنند چه صحنه هاي وحشتناكي مي تواند بيافريند. راستش نمي خواستم راجع به اين مساله بنويسم ولي پست اميد (احمقانه ها) اين انگيزه را برايم ايجاد كرد كه در مورد مجازات قرون وسطايي و به شدت غير انساني بنويسم . به عنوان يك ادم غير مذهبي ( ونه ضد مذهب) تا آنجايي با مذهب مشكل ندارم كه در آميختن مذهب و قدرت باعث خلق چنين فجايعي نشود . آنجايي كه مي بينم مذهب و از آن بدتر متوليان مذهب ، با انسانها اينچنين مي كنند نمي توانم تنفرم را ازاين مساله ابراز نكنم .
در روزنامه ها خواندم كه قرار است براي جلوگيري از توليد و عرضه البسه نامناسب يك نظام استاندارد سازي برقرار شود و در اين سيستم لباسهاي مناسب و قابل عرضه ( از نظر حكومت ) داراي كد و برچسب مشخص باشند و ازفروش البسه فاقد اين كد و برچسب جلوگيري شود .
خيلي جالب است كه دولت بي تجربه احمدي نژاد دارد دقيقا از مكانيزمهاي كنترلي ابلهانه دهه 60 استفاده مي كند منتها با سر و شكل امروزي تر! خوشمزه آنجاست كه گند كارامد نبودن اين روشها خيلي زود در مي آيد . درست عين همين جريان افزايش تعرفه واردات گوشي موبايل كه باعث شده در حال حاضر 80 درصد گوشي هاي موجود در بازار قاچاق باشد با آن مكانيزم مسخره ي ثبت سريال گوشي ها در شركت ارتباطات سيار! يكي لطف كند ضرب المثل آزموده را آزمودن خطاست ، به زبان قابل فهم براي آقايان ترجمه كند .
با عرض پوزش از دوستان عزيز ، يك مدتي نوشتنمان نمي آيد اما حالا مي آيد .
اين عمه بزرگه بنده موجود جالبي است . ازآن آدمهاي پر ادعا و خودبزرگ بين كه فكر مي كند محور كل كائنات است و همه زنده اند فقط براي اينكه به خانم سرويس بدهند و پاچه خاري اش را بكنند . در يك كلام بگويم از انهايي است كه به خودش اجازه مي دهد به همه چيز و همه كس گير بدهد و درهر موردي حتي خصوصي ديگران اظهار نظر كند و دري وري ببافد . بچه ها و بزرگترهاي فاميل هم عموما احترامش را نگه مي دارند و بعضي ها هم زيادي تحويلش مي گيرند و گنده اش مي كنند . اما بين بچه هاي فاميل سه استثنا هم وجود دارد . من ، خواهرم و دختر عمويم . به ما سه تا معمولا كمتر گير مي دهد . خواهرم و دختر عمويم كه هر آن مترصد فرصتي هستند كه با زبان درازشان پيرزن را با خاك يكسان كنند . هميشه تيكه هاي كلفت و آبدار برايش در آستين دارند . اما من اگر پا روي دمم نگذارد كاري به كارش ندارم و خط قرمزم در اين مورد حريم خصوصي و مسائل شخصي ام هست كه حتي پدر و مادرم هم مي دانند نبايد از اين خط قرمز عبور كنند . اخرين باري كه عمه خانم به بنده گير دادند زمستان دو سال پيش بود كه هوا بسيار سرد بود و بنده يك كاپشن قرمز رنگ بسيار گرم و نرمم را پوشيده بودم كه ناگهان عمه خانم نازل شد و گفت عزيزم فروشگاهي كه رفتي كاپشن بخري رنگ تيره نداشت؟ من هم گفتم كه تا حالا شده من راجع به رنگ مانتوي شما اظهار نظر كنم ؟ همين كافي بود تا براي دو سال لال شود .
اما امشب همين خانم منزل ما مهمان بود و بعد از شام ديدم كه دارد يواشكي راجع به اينكه بايد من را زودتر زن بدهند (!) و اين از وظايف مهم پدرو مادر است و در اسلام توصيه شده و از اين قبيل اراجيف تحويل ننه باباي بدبخت من مي دهد . آن بيچاره ها هم رويشان نمي شد بگويند خفه شو! فقط سر تكان مي دادند . زنكه احمق براي من دم از اسلام و مسلماني مي زند . فيلم و عكسهايي كه خانم را ك..ن برهنه در حال قر دادن در عروسي پدر و مادرم نشان مي دهد هنوز تمام و كمال موجود است . بعد از انقلاب ظاهرا همزمان با پست دولتي اي كه شوهرش مي گيرد ، اسلام هم به طرز مشكوكي به اين خانم ورود مي كند(!)
امشب ديگر ديدم اگر اين داستان را تحمل كنم هم خودم خفقان مي گيرم هم فتح بابي خواهد بود براي دخالتهاي آتي . لذا با يك حركت ضربتي همه محتويات فلاش تانك را به يكباره بر سر نامبرده خالي نموده و از ايشان موكدا خواستم تا وقتي كه در موردي نظرش را نخواسته اند ، اظهار نظر ننموده و اسباب خفت و سبكي خودش را فراهم نياورد . ضمنا به نامبرده يادآور شدم تجربيات بديعش در زمينه ازدواج فرزندان را ( كه نتيجه اش دو داماد مفتخور الدنگ و يك عروس پاچه پاره ي بي ادب و بي نزاكت است) در جاي ديگري به كار بگيرد .
مطمئنا از فردا ، پسر بد وبي چاك و دهن فاميل خواهم بود اما چه باك كه بنده كل اين فاميل به درد نخور را به قسمت چپي هم حساب نمي كنم و نخواهم كرد .
.